مقدر بود زهرا جان ختم الانبیا باشد
محمدعلی بیابانیپسندیدن0
بازدید25
مقدر بود زهرا جان ختم الانبیا باشد علی هم دست در دست نبی دست خدا باشد مقدر بود در دست رسول اله و اولادش زمین باشد زمان باشد تمام ماسوا باشد میان بانوان عالم اما یک نفر باید که محبوب حبیب اله، عشق مصطفی باشد علی آیینه احمد حسین آیینه زهرا ولی آیینه روی خدیجه مجتبی باشد به پاس زحمتش در راه دین زهرا نصیبش شد علی داماد او گردید تا حقش ادا باشد از او محروم شد دنیا و گرنه فاش میدیدند که او هم در حدیث فاطمه تحت الکسا باشد نه تنها خود کریمه، مادر نسل کریمان است که هم خیرالنسا هم مادر خیرالنسا باشد به این بانو فقط کافیست چیزی منتسب گردد پیمبر دوستش دارد خزف باشد طلا باشد عجب حسن ختامی! ده شب ماه خدا دارد نفسهای خدیجه ضامن هر ربنا باشد اجابت را میان دست خود ناگاه میبیند اکر نام خدیجه مُهر آن دست دعا باشد نه تنها ما حسین از تربت او توشه میگیرد عجب شأنی! که قبرش ملجأ آل عبا شد کسی که نام او قبل از انا بن الحیدر کرار رجزهای حسین بن علی در کربلا باشد چنان باغ فدک در روز روشن غصب شد نامش که ام المومنین تنها بر این مادر روا باشد کسی که هستیاش خرج خدا شد لحظهٔ آخر تقاضایش ز احمد با خجالت یک عبا باشد عبا را داد، اما جبرئیل آخر کفن آورد عبا اما به گوش گریه کنها آشنا باشد سر حرف عبا غم در دلم لنگر میاندازد مرا یاد عبای شانهٔ حیدر میاندازد عبایی که میان آتش پشت در خانه علی با گریه آن را بر روی مادر میاندازد عبا در کربلا هم آمد و مشکل گشایی کرد عبا ما را به یاد قامت اکبر میاندازد عبا جای دگر ما را دوباره یاد آن تیری که بیرون آمده از حنجر اصغر میاندازد