مصائبی که سرم آمده، فدای سرت
سید محمد حسین آل مجتبیپسندیدن0
بازدید10
مصائبی که سرم آمده، فدای سرت چه مرهمی بگذارم به زخمهای سرت؟ تمام راه نگاهم به چشمهای تو بود تمام راه برایم شدهست سایه، سرت وانیکاد بخوان! -چشم خورده قافلهمان- که شهر پر شود از صوت دلربای سرت درست دیدهام آیا؟ سر تو سوخته است؟ کجا نیامدهام با تو پا به پای سرت؟ به پیش چشم خودم چوب خیزران میزد ببخش اگر که نبوده سرم به جای سرت پس از تو پرچم طاغوت سرنگون شده است و سر فراز شده حق به اتکای سرت همیشه قبلهی زینب سر مقدس توست اگر اجازه دهی جان دهم برای سرت