مثل قدیم آمدهای باز در برم
حسن لطفیپسندیدن0
بازدید1.6K
مثل قدیم آمدهای باز در برم
با بوی سیب گیسوی خود در برابرم
مثل قدیم آمدی امّا نمیشود
تا سوی دامنت بِدوم، پر در آورم
این چشم وا نمیشود امّا تو باز کن
سیرم ببین و بعد بگو: وای مادرم!
دستی برای شانه زدن نیست با تو و
زلفی برای شانه شدن نیست در سرم
من را ببر کنار عمویم که حس کنم
بر روی شانههای بلندش کبوترم
باید مرا شبیه خودت بوریا کنی
از بس که زخم خوردهام، از بس که پرپرم