مبارکی تو و خود رزق بی حساب ،جواد
شهریار سنجریپسندیدن0
بازدید8
مبارکی تو و خود رزق بی حساب ،جواد ندیده است شبیه تو را تراب ، جواد برای وارث جود رضا شدن بی شک نشد به جز تو کس دیگر انتخاب ، جواد مگر به جز تو در این شهر هست خورشیدی تن تو سوخت چرا زیر آفتاب ، جواد؟ سه روز چشم فلک روی بام بیدار است دیار کفر خودش را زده به خواب ، جواد به زخم های دلت ام فضل می خندد نمک زده است دلت را کند کباب ، جواد اگر چه کل جهان بر سرت خراب شده است سرت ندیده به خود مجلس شراب ، جواد هزار شکر که بعد از شهادتت دیگر نبود صحبتی از معجر و نقاب ، جواد