ما خاطری زِ خاطرهیِ دردِ کوچهایم
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید200+
ما خاطری زِ خاطرهیِ دردِ کوچهایم همراهِ نالههایِ غمِ مردِ کوچهایم کوچه ندیدهایم ولی هر شبانهروز دل بیقرارِ سیلیِ نامردِ کوچهایم بارِ غمِ فدک به رویِ دوش میکشیم بارانِ چشمهایِ رخِ زردِ کوچهایم عمری عزایِ چادرِ خاکی گرفتهایم عمریست روضهخوانِ عملکردِ کوچهایم در کوچههایِ خاطرهیِ تلخِ بیکسی همراه با غریبهیِ دلسردِ کوچهایم ما داغدارِ مادرِ پهلوشکستهایم در سوگِ آن غلافِ به بازو نشستهایم روزی که رنگِ یاس به کوچه کبود شد مزدِ نبی شراره و مسمار و دود شد قَد قامتی که پشتِ درِ نیمسوز بست در کوچهای به ضربهیِ سیلی سجود شد پیشِ علی چو فاطمه افتاد بر زمین تبَّت یَداٰه به کامِ ملائک سرود شد نخلِ غرور و هیبتِ غیرت شکست و عشق زانویِ غم بغل زد وُ آهش شُنود شد عادل نشست و ظلم و تباهی قیام کرد حکمِ پرندگانِ عدالت فرود شد دستانِ بوُتراب که شد بسته با طناب انگار جلوه کرد نوکِ نیزه آفتاب دیگر مگو به کربوبلا پیر خواهریست مویِ سپید و قدِّ کمان ارثِ مادریست سرخیِ لالههایِ شهیدانِ دشتِ خون جاماندههایِ سینهیِ سوراخ بر دَریست پهلویِ خُردِ قاسم و دستِ قلم شده پسلرزههایِ ضربِ غلافِ ستمگریست آتش گرفت خیمهیِ اربابِ بیسرم انگار شعله روزیِ هر بیتِ حیدریست گلچین چو غنچه را به بیابان کبود کرد سیلی زبان گرفت چه تصویرِ محشریست ای فاطمیه مانده دو چشمانِ قدکمان بر راه تا ظهور کند صاحبالزّمان