لب تشنهای و از لب نی کام بردهای
محمود ژولیدهپسندیدن0
بازدید1K
لب تشنهای و از لب نی کام بردهای
با کربلا دل از همه ایام بردهای
آب فرات و آب حیاتند تشنهات
آب بقاء را تو لب جام بردهای
با اشک و نوحه و علم و روضه و عزا
تا قلب کفر، پرچم اسلام، بردهای
روز ازل که نوکرتان تا ابد شدم
با اذن فاطمه، تو مرا نام بردهای
عادت نکردهایم، به جز خوان نعمتت
ما را کنار سفرۀ اکرام بردهای
آری سعادت بشرییت به دست توست
تو برده را، به بندگی تام بردهای
عالم فقیر شور و شعور حسینی است
چون عقل و عشق را تو به فرجام بردهای
والله دشمنان تو تا حشر باختند
تاریخ را تو، تا به سرانجام بردهای
یک اربعین، هزار هزار اربعین شده
یک قافله، اگر چه تو از شام بردهای
مفهوم تر ز مأذنهها و منارهها
تکبیر را تو بر سر هر بام بردهای
با رأس خویش بود که کنج تنور و دیر
اسلام را به شیوۀ گمنام بردهای
وقتی که تو پناه به عباس میبری
یعنی برای خیمه چه پیغام بردهای
زینب ولی، بدون علمدار، بی حسین
میگفت با سرت، تو مرا شام بردهای
مهدی اگر که صبح و مسا گریه میکند
ارثی است که تو از همه اقوام بردهای