لبخند آمد بر رویِ لبهایِ دلبر
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید8
لبخند آمد بر رویِ لبهایِ دلبر اللّهُاکبر بر قد وُ بالایِ اکبر گویا رسولاللّه رویِ دستِ لیلاست این کودک از نسلِ علی و فصلِ زهراست عالم سراپا نور وُ پاتاسر سُرور است شیعه دوباره با علی غرقِ غرور است حرف و حدیثم بارِ دیگر حیدری شد با دیدنِ رویِ تو یوسف مشتری شد تو آمدی و خنده بر لبها نِشاندی با چشمهایت سورهیِ وَالفجر خواندی وَالفجر میخواندی فقط با عشقِ بابا از روزِ اوّل کربلایی بودی آقا تصویری از اخلاق و رفتارِ رسولی تفسیری از دین و تولّا و اُصولی شاد است از میلادِ تو مولیَالمَوالی گوید علی یا فاطمه جایِ تو خالی ..... جایِ تو خالی این پسر نورِ دو عین است اِبنُالحسین آئینهیِ رویِ حسین است رویش رسولاللّهی و خویَش الهی تاجی خدایی بر سرِ اَسرارِ شاهی اَللّهُاکبر بر اذانِ حیدریاش بر خُلق و خو وُ منطقِ پیغمبریاش از نسلِ ایمان است و توحیدش بلافصل همرزم و همراه است و همپایِ اباالفضل شط را به همراهِ عمو تسخیر کرده او عشق را در کربلا تفسیر کرده تا قلبِ عمّه غرق در آلام شد با یک نظر بر چهرهاش آرام میشد آرامِ قلبِ بیقرارِ عمّه جانی آهنگِ ایمان و اذانِ کاروانی وای از دَمی که از نفس افتاد دلبر بالایِ جسمِ اِرباً اِربایِ تو اکبر در بوریا میچید پارههایِ تن را گم کرد بابا تکّههایی از بدن را ارباب بالایِ سرِ تو ندبه میکرد مهدی قسم بر نالهیِ این مرد برگرد