قلندر میشوم امشب که سرمستِ شما باشم
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید600+
قلندر میشوم امشب که سرمستِ شما باشم اگر تو میرسانی نان چه بهتر که گدا باشم نشستم پایِ گنبد خیرهام بر پرچمِ مرقد مناجاتی شدم وقتی که از اَهلِ بُکا باشم دو چشمَم را که میدوزم به رقصِ بیرقِ عشقم مُقیمِ جنّتِ دل میشوم با دلربا باشم « اَلاٰ یا اَیُّهاَ السّاقی اَدِر کاْساً وَ ناٰوِلهاٰ » ندارم مشکلی آقایِ من تا با شما باشم نگفتم دردهایِ سینه را امّا تو میدانی غلامِ خانهزادم در سرایی که تو سلطانی شما نِعمَالاَمیری بینظیری بهترین شاهی نخواهد شد کسی گمراه وقتی رهبرِ راهی حسین اِی سیبِ سرخِ باغِ مولا یوسفِ زهرا به قدرِ کوه میاَرزم اگر قدرِ پَرِ کاهی... بِیاَرزم در حریم و اُنس گیرم با کریم و بعد... بخوانم باورِ خود را که میدانم معَاللّهی سپاهت لشکرِ حق ُّو حرم منظومهیِ عشق است عجب منظومهای دیدم چه خورشیدی؟! عجب ماهی؟! بگو اللّهُ اکبر اکبرِ لیلا که شاه آمد شهادت میدهم بِااللَّه پناهِ بیپناه آمد چه اربابی چه درباری چه شورِ ناب و شیرینی یقین دارم که داری نوکرت را خوب میبینی بمیرم که خبر داری که در خلوت چهها کردم نکرده ظلم در حقَّتْ چنان من هیچ بیدینی مَنی که بینِ روضه گریه کردم میزدم سینه به خود گفتم که رویِ سینه کرده چکمه سنگینی گناهانم همیشه سینهات را میکند سنگین دعایِ بندهیِ عاصی ندارد..... آه.... آمینی تو که حتّی به فکرِ قاتلت بودی دعایی کن به عشقِ مهدیِ زهرا دلم را کربلایی کن