قلم مطهر و صفحه مطهر و تحریر
قاسم نعمتیپسندیدن0
بازدید71
قلم مطهر و صفحه مطهر و تحریر به آب و تاب کنم وصف آیهی تطهیر تو کیستی که همه قاصرند از درکت چگونه میشود آخر تورا کنم تفسیر مقابل قدمت جبرییل زانو زد ز بس جلالیت ذات توست عالم گیر به پیشگاه شما از خدا پیام رسید سلام حضرت کوثر سلام خیر کثیر قسم به لوح و قلمگر اراده فرمایید به باب میل شما میخورد رقم تقدیر میان خانه نشستید و ذکر میگویید تمام ارض و سماوات غرق این تکبیر تمام خلق تو را در نقاب دیده و بس فقط خدا رخ تو بیحجاب دیده و بس زمانه ظرف ندارد که تو ظهور کنی کجا به کوتهی فکر ما خطور کنی اگر قنوت بگیری میان سجاده تمام شهر به یک غمزه غرق نور کنی کلیم خانهی حیدر! به یک دعای سحر سرای کوچک خانه شبیه طور کنی تو بهجت دل مولایی و به یک لبخند وجود خستهی او را پر از سرور کنی فضای کوچه پر از عطر سیب میگردد زهر دیار اگر لحظهایی عبور کنی تو روح عاطفهایی گرچه من گنه کارم مرا مباد ز خود لحظهای تو دور کنی غبار راهم و تو سایهی سرم هستی چه غم به روز قیامت تو مادرم هستی ذکر زمان سرور پیامبر آمد که گاه زخم زبان قریش سر آمد تو همزبان خدیجه شدی میان رحم که غم مخور شب تنهاییات سحر آمد بزرگ بانوی کعبه چقدر تنها بود ز دیدههای پر از مهر او گوهر آمد شمیم سیب بهشت از حجاز میآید نگار ماست غریبانه از سفر آمد خدا برای علی خلق کرده است تو را برای شیر خدا بهترین سپر آمد تمام فخر علی شوهری فاطمه است خبر دهید به حیدر که همسفر آمد به روی شانهی تو بیرق علی برپاست علی که فاطمه دارد همیشه پابرجاست کریم شهر علی سفرهدار، زهرا بود جمال حق علی، آئينهدار، زهرا بود به دست خالی از این خانه سائلی نرود که در کنار علی خانهدار، زهرا بود قسم به آن زرهی که همیشه پشت نداشت میان دست علی ذوالفقار، زهرا بود اگرچه نام علی هم ردیف با نمک است بر این ملیح زمانه نگار، زهرا بود همه زمین و زمان در طواف روی علیست مطاف روی علی در مدار، زهرا بود حسن کریم و حسین دست گیر عالمیان همیشه محور این اعتبار، زهرا بود از آن زمان که گل ما به عشق میآمیخت خدا خدایی خود را به پای زهرا ریخت خدا به وسعت عرشش تو را معظم کرد کنیز خویش صدا کرده و مکرم کرد صدای هر تپش قلب توست ذکر علی به این صدا همهی ذکرها منظم کرد میان عرصهی محشر شفاعت همه را به گوشهایی ز نخ چادر تو محکم کرد سپس گشود مسیر ورود جنت را گروه فاطمیون بر همه مقدم کرد چکیدهی جلوات تو و علی روزی حسین گشت و به پا بیرق محرم کرد برای اینکه بماند همیشه جلوهی تو میان قامت زینب تو را مجسم کرد به هرم آتش دوزخ بسوزد آن دستی که بین کوچه به یک ضربه قامتت خم کرد میان آن در و دیوار خون تازه نشست بلند مرتبه بودی و حرمت تو شکست منبع:موسسه ادبیات آیینی بیپلاک