قلبی که به دست غصهها زنجیر است
اسماعیل شبرنگپسندیدن0
بازدید1.1K
قلبی که به دست غصهها زنجیر است مانند هوای سامرا دلگیر است آقای جوان شهر غمها دیگر از شدت ظلم این زمانه پیر است زخمی شده از زهر، گلوی مولا زهری که به برّندگی شمشیر است یک مادر قدخمیده از راه آمد بالای سرش نشست، اما دیر است انگار که زخم چهره را میبیند چشمان ترش محو همان تصویر است یک کرببلا عطش برایش مانده نوشیدن آب هم که بیتاثیر است نیمه شب سامرا و دوری انگار این غصه به آه هرشب من چیرهست ما را به دعای خیر خود مهمان کن آقا نفس حق شما اکسیر است بابای امام آخرین ماها ای بانی رزق اربعین ماها