قضای خویشم و تقدیر خویشم
رضا جعفریپسندیدن0
بازدید1.1K
قضای خویشم و تقدیر خویشم
شراب چشمۀ اکسیر خویشم
چو «کاف» و «ها» و «یا» و «عین» و «صاد»م
که هر لحظه پی تفسیر خویشم
ز فیض شعله مستغنی است داغم
شرار آه دامنگیر خویشم
من آن بانوی محزونم که دیریست
سوار ناقۀ تقدیر خویشم
چو خورشیدم که تاب دیدنم نیست
حجاب عصمت تصویر خویشم
ز خطبه سنگ تهمتها نشد کم
خجل از سعی بیتأثیر خویشم
مرا بیگانگان بهتر شناسند
عزیز حلقۀ زنجیر خویشم