قدم به راه بیابان نزن، به کوفه نیا
مظاهر کثیرینژادپسندیدن0
بازدید1K
قدم به راه بیابان نزن، به کوفه نیا
بیا به کوفه، ولی بیکفن به کوفه نیا
من از خیانت این شهر، کوه تجربهام
برای تجربه اندوختن به کوفه نیا
یتیمتر نکن این طفل را و حداقل
به اتفاق یتیم حسن به کوفه نیا
به خاطر دل زینب کمی تأمل کن
برای حرمت و تکریم زن، به کوفه نیا
من از جسارت و غارت زیاد میترسم
که کوفه پر شده از راهزن، به کوفه نیا
به گوش میرسد آهنگ کودکی محزون
«بس است عمۀ من را نزن»، به کوفه نیا
نشستهاند به پای شریح و بعد از آن
به فکر بردن سر از بدن، به کوفه نیا
تنت به کرب و بلا و سرت خدا داند
خلاصه هر دو به دور از وطن، به کوفه نیا
هنوز در عجبم دست من چرا نشکست؟
نوشتهام که بیا، جان من به کوفه نیا