قدمت روی چشم ای اشکم، رفته بودی چه بی خبر ای اشک
شهابالدّین خالقیپسندیدن0
بازدید1.1K
قدمت روی چشم ای اشکم، رفته بودی چه بی خبر ای اشک
آمدی پیش دوستان قدیم، راه گم کردهای مگر ای اشک
ما بدی کردهایم با تو مگر جای تو روی چشمهامان بود
تازه هم بخشش از بزرگان است، ای رفیق بزرگتر ای اشک
پیش مردم به من محل بگذار، آبرویم رفاقت با توست
همه شک کردهاند چیزی هست، آبروی مرا بخر ای اشک
باز ماه محرم آمده است؛ راستی یاد آن قدیم بخیر
لطف کن باز هم بمان پیشم، میشوم بی تو در به در ای اشک
باز بر روی گونهها بنشین سمت بالای مجلس صورت
ای در این راه و رسم پیرغلام، هدیۀ مادر و پدر ای اشک
این محرم بیا و با ما باش این محرم مرا رها نگذار
قسمت میدهم به دیوار و قسمت میدهم به در ای اشک