قدر یک لشکر ازدحامه دور و بر خونمون
محسن میرزاییپسندیدن0
بازدید43
قدر یک لشکر ازدحامه دور و بر خونمون هیزم آوردن دسته دسته پشت در خونمون ابر تاریکی سایه انداخته رو سر خونمون مگه نمیدونن اینجا خونه ی دختر پیغمبر مگه نه اینه که شانش از مسجد هم بالاتر نماز شب پیمبر رو که دیدن پشت این در خدا بخیر بگذرونه، داره میره مادرم پشت در خدا بخیر بگذرونه، نکنه بیفته تو درد سر خدا بخیر بگذرونه، کارو با امت فتنه گر آه مادر انگار تو این شهر یه نفر هم نیس کمک ما بیاد آتیش فتنه از بهار زندگیمون چی میخواد از توی کوچه میشنوم که داره صدایی میاد داره میگه بخدا که اینجارو آتیش میزنم درو وا کنید اگر ن دنیارو آتیش میزنم حتی جلو چش حیدر زهرا رو آتیش میزنم خدا بخیر بگذرونه، نکنه بسوزه تو شعله ها خدا بخیر بگذرونه، اگه درو بشکنن بی هوا خدا بخیر بگذرونه، کارو با امت بیحیا آه مادر سیل اشکامون نمیتونه آتیشو خاموش کنه هیچ کس اینجا نیس که به درد دل ماها گوش کنه این داغ و بابام چجوری میتونه فراموش کنه یه بیحیا در نیم سوخته رو زد با ضرب پا شکست سنگینه ضربش راه نفسهای مادر رو بست رد خون روی دیوار میگه مسمار تو پهلو نشست خدا بخیر بگذرونه، نکنه که رد شن از روی در خدا بخیر بگذرونه، نه یکی دوتا اونم چل نفر خدا بخیر بگذرونه، کارو با امت خیره سر شعر و نغمه: محسن میرزایی 🆔: https://eitaa.com/tekyenokari انجمن ادبی تکیه نوکری مشهد مقدس