فاطمه شد بر لبم جاری دلم را غم گرفت
رسول چهارمحالی(ساقی)پسندیدن0
بازدید400+
فاطمه شد بر لبم جاری دلم را غم گرفت کوچهها را از غم مادر ببین ماتم گرفت کوچه و سیلی ،رخ نیلی دل حیدر گرفت کودکی با یاس آ مد عقدهای دیگر گرفت غربت و مظلومی مادر بدید در کوچهها کینه و بغض علی وقتی که آ ن نامرد گرفت روی پا آمد که شاید ضرب سیلی کم شود دست از روی سرش بر صورت مادر گرفت شد عصای مادرش اندر جوانی آن پسر بر زمین افتاد مادر دست مادر را گرفت هر زمان در کوچه او می رفت گریان و حزین اشک در چشمان او بارانی از ماتم گرفت بر لبانش آ ه مادر کاش می مردم دمی که به پهلوی شما مسمار و میخ در گرفت روضه خوان مادرش بود دور از چشم حسین آ ن زمان که چادر خاکی رو زینب سر گرفت در شب غربت غریبانه به دوشش با پدر لحظه لحظه مادرش تا قبر مخفی جا گرفت بی کس و تنها چه تشییع عجیبی تا به خاک یاس پیغمبر به دور از چشم نا محرم گرفت دست پیغمبر گرفت و برد در آ غوش خاک شرم از قد کمان آ ن حیدر صفدر گرفت عمر او پایان گرفت وقتی که زهرا بار بست از مدینه تا به کوفه بار این ماتم گرفت فاطمه داغی است عظما بر دل پیر و جوان تا نیاید منتقم کی این دلم راحت گرفت می رسد مهدی و گرداند نمایان قبر او عقدۂ دلهای ما از دوری او سر گرفت فاطمه داریم در دل آ روزی قبر تو تا بگوئیم مهدی از بهر شما روضه گرفت ساقی و ذکر دل آ رای شما با اشک چشم لطف مادر بود این دل حب زهرا را گرفت