غنچه شش ماههای که بار ندارد
محمدعلی بیابانیپسندیدن0
بازدید1K
غنچه شش ماههای که بار ندارد
چیدنش آن قدر افتخار ندارد
زود خزان شد گلی که در همه عمرش
تجربۀ دیدن بهار ندارد
کار خودش را برای غربت من کرد
او که نیازی به کارزار ندارد
تشنۀ یک جرعه بود، تیر نمیخواست
حنجر خشکی که اختیار ندارد
نازکی این گلوی سوخته تاب ـ
ـ تیر نه! شمشیر شعبهدار ندارد
کار ابالفضل را سه شعبه اگر ساخت
حجم گلوی تو جای خار ندارد
حداقل کم کنید هلهلهها را
کشتن شش ماهه که هوار ندارد
***
کاش کسی هم به نیزهدار بگوید
نیزه از این طفل انتظار ندارد