عید آمد و دل از غم دیرینه شد آزاد
مرضیه عاطفیپسندیدن0
بازدید46
عید آمد و دل از غم دیرینه شد آزاد چشمم به دستان حسین بن علی افتاد دارد در آغوشش عجب شهزادهای زیبا غرقِ طوافش ماه و خورشید و نسیم و باد از دست اربابم رسید عیدی جانانی ویرانهی قلبِ منِ آشفته شد آباد خَلقاً وَ خُلقاً مصطفی بود و محمد بود در غالب حیدر درخشیده ست و شد ایجاد ارباب من بابا شد و تقدیرِ خوش فرجام دردانهی خوش قد و بالایی به لیلا داد لطف و کرم آورده با خود شبه پیغمبر امشب گنهکارانِ بسیاری شوند آزاد از بند عصیان، از اسارت هایِ نفسانی با چشم هایش راهِ توبه می شود ایجاد عرش برین با دست زهرا ریسه بندان شد شاد است! چون که شد حسینش صاحبِ اولاد بر گوش عالم می رسد از دور شش گوشه میلاد شهزاده علی اکبر مبارک باد!