عشق علی سرمایهی این سرزمین است
محمد رسولیپسندیدن0
بازدید300+
عشق علی سرمایهی این سرزمین است این کشور مولا امیرالمومنین است باید به آجر به آجر این خانه دل بست باید به این پرچم وفادارانه دل بست مانند آنها که به پایش جان سپردند دل را به زلف پرچم ایران سپردند آنها که هریک دست حق در آستین اند آنها که هریک آیهی فتحی مبین اند درسوگشان ما گریهی ماتم نکردیم ما جنگ را دیدیم و قامت خم نکردیم این خاک از خون شهیدان محترم شد جمهوری اسلامی ایران حرم شد اخبار دنیا تیترهایی داغ دارد آتش طمع بر ریشهی این باغ دارد روزی که در میدان عیار ما محک خورد او دید که در جنگ رو در رو کتک خورد حالا اگر چه دردهای ما زیاد است ابلیس پشت خاک ریز اتحاد است مردم شما کوهید پس محکم بمانید هر آنچه پیش آمد کنار هم بمانید آنها که از این راز آگاهند مردم ما را کنار هم نمیخواهند مردم آن ها پی وا کردن راهند اینجا از آن سر دنیا چه میخواهند اینجا آنها نمیخواهند پیمانی بماند دیگر نه ایرانی نه ایران بماند آنها چه میخواهند از خود خسته باشیم دعوا سر این است ما وابسته باشیم دعوا سر این است از اینجا نرفتیم ما زیر بار زورگوییها نرفتیم دعوا سر تاریکی و نور است مردم پاپس کشیدن از شما دور است مردم هیهات در آغوش نامحرم بیفتیم دشمن چه میخواهد به جان هم بیفتیم فردای ما جز حاصل امروز ما نیست غیر از خود ما هیچ کس دلسوز ما نیست این پرچم ایران سر دوشش بگیرید مانند جان خود در آغوشش بگیرید آوازهی تاریخ ایران را ببینید هرجا که ره گم شد شهیدان را ببینید از خونشان سنگ محک داریم مردم ما دشمنانی مشترک داریم مردم کودک کشان غزه در فکر شکارند مزدورهای بی وطن مشغول کارند آنها که روز جنگ از ایران نگفتند چیزی ز معصومیت رایان نگفتند ساکت شدند آنگونه انگار که مردند یک لحظه حتی غصهی ایران نخوردند حالا زبان وا کردهاند این بی وطنها دریا نیاشوب ز جولان لجنها بازار گرمیشان از آه سرد مردم یا للعجب بی دردها ودرد مردم عمری شنیده گوش ما این زوزه ها را دیدیم کاسه لیسی دریوزه هارا لعنت به این خارج نشینان قوم بزدل نفرین به جلادان خون آشام قاتل آنها نمیخواهند ایران را به سامان مردم چه بوده جرم دختر بچه هامان درندگان جانهای پاکی را دریدند یک مشت وحشی در خیابان سر بریدند مزدور دشمن آتشی افروخت مردم وقتی فرزند ایران زنده زنده سوخت مردم پر پر شدند آن شب رو خاک گلها با خنجر این داعشیها این مغول ها ای هموطن فردای ایران را بغل کن بیگانه هرچه گفت برعکسش عمل کن مردم میان شعلهها راه نفس نیست آشوب در کشور به نفع هیج کس نیست دشمن طبیب ما نخواهد شد تبستیم نوشدارو نیست نیش عقرب هستیم دشمن نمیخواهد وطن آباد باشد هیهات از ایران که دشمن شاد باشد دشمن کجا از دشمنی پرهیز کرده این گرگ زخمی باز دندان تیز کرده ما در خروش خویش همچون آبشاریم ما آشنا با سرد وگرم روزگاریم از راه رفته یک قدم هم برنگشتیم از روزهایی سخت تر از این گذشتیم آن دشت های غرق لاله یادتان هست ایام جنگ هشت ساله یادتان هست مردم خدا با ماست در هر امتحانی تنها به شرطی که تو ام با او بمانی ما بارها دیدیم دلها را تکان داد در تنگناها قدرت خود را نشان داد ما ریشه در خاکیم و سر در آسمانیم سرویم و غیر از ایستادن را ندانیم شیطان بکوبد روز وشب بر طبل جنگش آینهی ما را نخواهد دید سنگش در حسرت ایران بچرخد تا بچرخیم این گوی و این میدان بچرخد تا بچرخیم ما چشممان بر صحنهی کارزار است ما چرخمان از جنس چرخ ذوالفقار است ما بر نمیتابیم رسم حق خوری را ایران نمیفهمد زبان قلدری را آنها نمیدانند معنای وطن چیست در مسلک ایرانیان زانو زدن نیست ما همچنان بر عهد دیرین استواریم این خوشخیالان را بر زانو دراریم گویا نمیدانند ایران است اینجا افریتهها ملک سلیمان است اینجا ای بی خبراز رازهای این زمانه این بار هم در خواب دیدید پنبه دانه نشناختی ما را و در این جهل ماندی تاریخ را یک بار هم از رو نخواندی ما آهنین عزمیم در آتش نسوزیم باید دهان یاوه گویت را بدوزیم این نسل خواهد دید تیپا خوردنت را با حسرت تسلیم ایران مردنت را پایان بگیرد این غرورت با حقیری فرعون دورانی و با خفت بمیری تاریخ ما پر شور باشد ماجرایش ایران تو را له میکند زیر پایش تاریخ را از فصل فردا مینویسیم پایان این افسانه را ما مینویسیم