ضعفی شدید نیروی او را گرفته بود
محمد جواد پرچمیپسندیدن0
بازدید6
ضعفی شدید نیروی او را گرفته بود دیگر توان ز زانوی او را گرفته بود در ازدحام پشت در و دود و شعلهها آتش سراغ گیسوی اورا گرفته بود میخواست تا جدا شود از پشت در ولی تیزی میخ , پهلوی او را گرفته بود تحتِ فشار لنگهی در گیر کرده بود بی خود نبود در , بوی او را گرفته بود مولا چه می کشید چو می دید لشگری در کوچه دور بانوی او را گرفته بود باید به وضع خانه کسی می رسید پس زینب به دست جاروی او را گرفته بود فرصت نکرده بود که چادر به سر کند شکر خدا که در روی او را گرفته بود