صوفیانه به شوقِ رویِ شما
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید33
صوفیانه به شوقِ رویِ شما میزنم باده از سبویِ شما باده نوشیدم از سبویِ اَلَست جامِ شیرینِ آرزویِ شما مِی به من بالِ پَر زدن داد و .... پر زدم عاشقانه سویِ شما قطراتِ ترنُّمِ رحمت گفت اَسرارِ گفتگویِ شما دل به شهرِ مدینه هستم از ساکنانِ قدیمِ کویِ شما ساکنی از چهارده قرنِ .... حبس در پیچ و تابِ مویِ شما این اسیرانِ طُرّهیِ گیسو آبرومندِ آبرویِ شما ما گرفتار و حالمان معلوم سرخوش از ذکرِ نابِ هویِ شما جان به چوگانِ زلفِ تو پیوست ضربتی قلبِ ماست گویِ شما عقدههایِ دلی که تنگ شده وا شده حینِ جستجویِ شما به مدینه کشیدهام سرَکی سائلم یاکریم کُن کمکی آسمان خیره شد شما را دید خَم شده عرش پایتان بوسید آفتابِ نگاهتان میزد شعله بر هُرمِ تابشِ خورشید صد ستاره کنارِ گهواره بوسه از ماهِ رویِتان میچید تو شبیهِ محمّدی زان رو حق شما را به نامِ او نامید خونِ حیدر درونِ رگهایت از تولّد اِلیَالأَبد جوشید فاطمه سیرتی و مثلِ حسن کس نرفته زِ درگَهت نومید تو همانی که مثلِ پروانه عمّه زینب به دورِ تو گردید رویِ پیشانیات چنان سجّاد پینههایِ سجود شد جاوید دستِ عبّاس مَرکبت بوده شاهدِ تکسواریِ توحید از همان کودکی زِ لبهایت نغمهیِ یاحسین عرش شنید یادگاریِ دشتِ بیآبی شاهدِ کربلایِ اربابی کربلاییِ کربلایِ حسین حالِ من شورِ تو نوایِ حسین یاد داری غروبِ عاشورا پابرهنه شدی برایِ حسین چاٰر یا پنج سال داشتی و .... میشنیدی زِ نِی نوایِ حسین آتش و خار و خیمه یادت هست غم و زاریِ بچّههایِ حسین مانده ردِّ طناب بر دستَت اِی سفر کرده پابهپایِ حسین پابهپا نَه که پابهپایِ سری که بریدند از قَفایِ حسین دشمنِ مَست و خنده و عمّه چوب و دندان و روضههایِ حسین کُنجِ ویران و دختر و سرِ یار دامنی نیمسوز و جایِ حسین عمّه جانِ سهسالهات دق کرد شام را کرد نینوایِ حسین کربلایی بخوان دعایِ فرج که بیا آخرین دعایِ حسین پسرِ فاطمه بیا لبّیک طالبِ خونِ کربلا لبّیک