شیر میدان دار بودی پس چرا افتادهای
قاسم نعمتیپسندیدن0
بازدید74
شیر میدان دار بودی پس چرا افتادهای ای امان خیمهها از چه ز پا افتادهای من گُمَت کردم ، میان دشت حیرانم مکن دست و پایی زن بدانم که کجا افتادهای آنقدر گفتی که هستم خاک پایِ مادرت حال، روی دامن خیرالنساء افتادهای بشکند دستی که با نیزه دهانت بسته است خاک عالم بر سر من، از صدا افتادهای دست هایت یک طرف ،سر یک طرف، تن یک طرف سورهٔ قرآن چرا از هم جدا افتادهای قد رعنای تو شد هم دست با ضرب عمود از سرِ زین گوئیا تو بی هوا افتاده ای بعد از این معجر نگهداری زنها مشکل است دور از خیمه به صحرای بلا افتاده ای گوئیا باحوصله عقده ز دل وا کردهاند از کجا تا به کجا ای باوفا افتادهای