شما جایِ خودت بانو پرِ چادر قداست داشت
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید9
شما جایِ خودت بانو پرِ چادر قداست داشت خدا میداند این نخها چه اندازه سخاوت داشت حرم جایِ خودش سجّادهات از نور مَملو بود وَ تسبیحت هوایِ مرتضی را بینهایت داشت تنورِ خانهات شد باعثِ دلگرمیِ خورشید وَ حتی خردهِ نانِ مانده بر سفره کرامت داشت کلامت یکسره نور و مَرامت مهر و رحمت بود امامت آرزویِ دیدنت مثلِ عبادت داشت اَلا اِی سورهیِ کوثر بهارِ عمرِ پیغمبر صدوُده یاعلی هدیه برایِ روزت اِی مادر منی که مادریهایِ شما را خوب حس کردم به لطفِ ذکرِ یازهرا دوا شد هر کجا دردم تمامِ افتخارم اعتبارم منصبم این است که دورِ هر کسی کرده غلامیِ تو میگردم در این دنیایِ واٰنفسا که نفسم شد نفسگیرم جرس فریاد میدارد بگویم فاطمه هر دم شما عشقِ دلافروزی که پشتِ ما به تو گرم است خدا میداند از هر کس به غیر از یار دلسردم شبیهِ کودکِ دردانهیِ مفقود در صحرا شبِ تارِ مرا کرده سحر نجوایِ یازهرا سلام اِی روحِ اَعطیناٰ سلام اِی جلوهیِ کوثر سلام اِی مادرِ بابا اَسد در خانهیِ حیدر سلام اِی بانویِ باران سلام اِی باور و ایمان سلام اِی ذکرِ زیبایِ قنوتِ شخصِ پیغمبر سلام اِی بندهیِ رب شأنِ مذهب مادرِ زینب سلام آموزگارِ صبر و ایثارِ دو تا دلبر سلام اِی دین و آئینم سلام اِی شورِ شیرینم سلام اِی آنکه میبینم که هستی فکرِ این نوکر نگاهم کن وَگرنه از نفس در راه میافتم در این دنیایِ غرقِ فتنهها در چاه میافتم بیا مادر نگاهم کن بیا وُ روبهراهم کن اگر سربههوا بودم بیا وُ سربهراهم کن مرا نذرِ حسینت کن مرا قربانیِ زینب منم حرِّ پشیمان پس عزیزِ خیمهگاهم کن صدایِ ناله از غزّه یمن لبنان و سوریه به گوشم میرسد مادر بیا وُ غرقِ آهم کن بده رخصت که سربازِ سپاهِ منتقم باشم نگاهم کن نگاهم کن نگاهم کن نگاهم کن بخوان ندبه که میخواند عزیزت را فرات و نیل دعا کن تا بسوزد ریشهیِ مَنحوسِ اسرائیل