شروع زندگی اش طعم قتل و غارت داشت
محمد موحّدی مهرآبادیپسندیدن0
بازدید0
شروع زندگی اش طعم قتل و غارت داشت هزار خاطره از تلخی اسارت داشت تنور داغ دلش را کسی نمی فهمید اگر چه مجلس درسش بسی حرارت داشت به حکم صبر و تقیه خموش و ساکت بود ولی به جای خودش جرات و جسارت داشت هم از غریبه هم از آشنا دلش پر بود همیشه شکوه از این شیوه ی صدارت داشت برای گفتن یک یا حسین در ذهنش هزار و نهصد و پنجاه و یک عبارت داشت به وقت دیدن تیر و کمان دلش می ریخت اگر چه در زدن طعمه اش مهارت داشت به یاد یک سفر اربعین کودکی اش همیشه مرغ دلش حسرت زیارت داشت