شراب کهنه از این جامهای باده جداست
حسن لطفیپسندیدن0
بازدید48
شراب کهنه از این جامهای باده جداست برای مستیِ ما خُمِّ سرگشاده جداست فشردهایم از انگورهای روی ضریح که حالِ عاشقِ رو بر تو ایستاده جداست بگو به کعبه! به ایوان طلای شاه قسم که قبلهگاه من بیاراده جداست من از طفولیتیِ خود علی علی گویم حلالزاده رهش از حرامزاده جداست کریمها همه خیرات میدهند اما... سلامِ مادرِ خوشحالِ خانواده جداست شنیدهام پسرِ ارشد حسین آمد میان اهل کرم این بزرگزاده جداست تمام شاهنشینان پیادهاند اینجا که سر مقابل اکبر نهادهاند اینجا شرابِ شوقِ تو را شهریارها دارند شکوه عشق تو را شهسوارها دارند دو چشم گرم تو با ذوالفقار همسایهاند چقدر خاطرهی تارومارها دارند نگاه کن به پدر، عمهها و خواهرها که از تو اینهمه دل انتظارها دارند تبسمی و سلامی سکوتی و لطفی ببخش اگر که گداها هوارها دارند تفضلی به سرِ راه خویش تا خانه چقدر عاشق رویت مزارها دارند همیشه اَبروی عباس و گیسوی اکبر برای غارت دلها قرارها دارند به سربهزیری زوارِ تو ندیدم که همیشه بر سر مژگان غبارها دارند سلام حضرت خورشیدِ ارشد زهرا فقط شبیه خودی ای محمد زهرا رقم زدند تو و اقتدار را با هم گره زدند تو و ذوالفقار را با هم قدِ تو میکشد و زنده میکند چشمت تمام میکند این دو دوکار را باهم چنان به نعره زدی بر صفوف صف شکنان که دیدهاند همه الفرار را باهم نشسته احمد مختار و حیدر کرار که حَظ برند چنین کار زار را باهم علیاست پیش نبی و حماسهات اکبر بلند میکند از جا دو یار را باهم تو و عموی رشیدت دو تیغ از دو طرف که میزنید زمین صد سوار را باهم بس است، یک نفر از این دو مرتضی بی هم خدا بخیر کند یک شکار را با هم تمام کفر گمانم برابر علی است سرودهاند که اکبر برادر علی است نداده است تو را بیگمان خدا به حسین که داده است تو را نه حسین را به حسین قسم به عشق که باب الحوائجِ مایی تو را صدا بکنم میرسد صدا به حسین مسیر قرب که پایینِ پای ششگوشه است که ابتدا به تو باید رسید تا به حسین تو ماتِ فاطمهای یا که فاطمه ماتت تو رفتهای به نبی یا که مصطفی به حسین اگرچه که داده خدا یک حسین را به علی ولی به جانِ تو داده سه مرتضی به حسین گره زدند دل آرایی تو را به حسن رسید باتو کراماتِ مجتبی به حسین