شد شکوفا به لبِ لؤلؤ وُ مرجان لبخند
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید200+
شد شکوفا به لبِ لؤلؤ وُ مرجان لبخند ریزد از کامِ فلک شهد و شکر دانهیِ قند یاسمن خنده زد و بر رویِ عالم خندید شامِ غم شد سپری مَطلعِ امّید دَمید آسمان غرقِ شعف بیتِ علی مصدرِ نور عرشیان در تب و تابند چنان شور ُو نُشور نورِ خورشید کجا؟! تابشِ این چهره کجا ؟! تختِ جمشید کجا ؟! شوکتِ این زهره کجا ؟! از سویِ عرش روان خیلِ مَلک سویِ زمین بر لبِ تک تکشان مدحِ خداوند ببین جبرئیل آمده تا بویِ خدایی گیرد عشقِ این نازگلِ کربوبلایی گیرد مُرشدِ حق به کَفَش جامِ تهی آورده داند از یک نگهش زنده شود صد مرده رویِ دستان بگِرفتند ملائک میِ ناب بادهای که نتوان کرد تصوّر در خواب کشتیِ نوح زِ طوفان شده آزاد و به گِل بنِشستهَست سفینه زِ دَمَش بر ساحل چه بگویم چه سرایم زِ خوشیهایِ خلیل گشته مبهوت تواناییِ دستانِ جلیل اِبنِ عمران زده تکیه بارِ دیگر به عصا آمده تا که فرا گیرد از او مهر وُ وفا کرده عیسی به امیدِ کرمَش شال و کلاه تا که از برکت او زنده کند مرده به آه شکرِ حق میکند احمد صلواتش بر لب آمده یارِ حسین بیبیِ عالم زینب بیتِ حیدر زِ شعف حالِ دگر بگرفتهَست خانهیِ شاهِ نجف غرقِ صفا و طرب است گلِ خنده به لبِ فاطمه امشب بِشکفت بند بندِ سخنِ کون و مکان زینب گفت پر شد از بویِ اَقاقی چمن و دشت و دَمن آیتِ صبرِ الهی آمده اُختُ الحسن اهلِ عالم به نوا وُ شعف و شور ولی شادتر نیست به دنیا زِ حسین ابنِ علی روحِ احساس به دامانِ گلِ یاس آمد دیده بگشا و ببین خواهرِ عبّاس آمد تا که دیده به رویِ چرخهیِ گردون شد باز مرغِ جانش به سویِ عشق شدی در پرواز دانه دانه گوهرِ اشک چنان مروارید بر رخِ ماه مثالِ گلِ حیدر غلتید نشد آرام به آغوشِ بتول از ندبه در برِ پاکِ نبی یکسره شور و گریه رویِ دستانِ یداللّه نگشتی آرام قاطعِ گریه نشد سینهیِ آن دوّم امام گوئیا خاتمه بر گریهیِ او نیست خدا دخترِ فاطمه آیا شود از غصّه جدا نالهاش گفت مرا در برِ یارم بدهید گریهاش گفت به آغوشِ نگارم بدهید شد مبدّل به گلِ خنده همین شیون و شین شد قرارِ دلِ زینب نفسِ گرمِ حسین داد درسی به جهان روزِ نخست این نوزاد لب نزد لیک به کردار چنین زد فریاد نشود این دلم آرام به جز با یارم که همین عشقِ حسین است تمامِ کارم من سرآمد به همه دلشدگانش هستم ثانیِ فاطمهام راحتِ جانش هستم گره خورده دلِ من بر سرِ مویش وَاللّه ضربانِ دلِ من نغمهیِ یا ثاراللّه من جدا کی شوم از او به غم و درد و بلا همرهش میروم آخر سفرِ کربوبلا غیرِ او نیست مرا در دو جهان کار به کس یارِ من کیست ؟! حسین ابنِ علی باشد و بس عبدِ زینب شدم از روزِ اَزل میدانی که غلامیِ درَش به زِ دوصد سلطانی