شب شبِ نور شبِ عشق شبِ شور
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید13
شب شبِ نور شبِ عشق شبِ شور شبِ نوح و جدا کردنِ یزدان زِ زر و پور شبِ خلیل و نمرود و دلِ هور شبِ موسِیِ عمران و مناجات و دلِ طور شبِ یک نفسِ عیسوی وُ زندگیِ مردهیِ در گور شبِ مستیِ احمد زِ مِیِ وصل نَه انگور شبِ حیدر و زهرا و حسن زینبِ پُر شور شبِ شادیِ سجّاد و مدینهای پر از نور به افلاک و سماوات و زمین آمده دستور که آمد معنی و مفهومِ نور وُ خودِ نور وُ پسرِ نور از این مژده کنم دیدهیِ طاغوتِ زمان کور بزن کف که به یُمنِ شبِ میلادِ گلِ فاطمه باقر چه بسا خوشتر و بهتر شده این نغمه و این کف زدنت از دف و سنتور چه صدایی ؟! چه نوایی ؟! آمده لالهیِ پنجم زِ گلستانِ ولایت هفتمین معنیِ قَد قامت و مفهومِ قیامت اُفقِ روشنِ ایمان شمسِ تابانِ هدایت آخرین شاهدِ تکتازیِ عبّاس و شهامت صاحبِ مَسندِ علم و سخن و حِلم و صداقت چهرهیِ کاملی از واژهیِ ایثار و رشادت آمده رمزِ جزایِ عمل و روحِ شفاعت آمده معدنِ آزادگی و عشق و سخاوت آمده زادهیِ سجّاد اَبَرمردِ بلاغت آمده اصلِ ولا را پنجمین مُهر و دلالت سبز همچون حسن و سرخ چنان شاهِ شهادت باقرا جانِ جهانی به خدا باد فدایت یاعلی ابنِ حسینِ ابنِ علی چشمِ تو روشن از قدومِ پسرت گشته زمین بُنشن و گلشن بدن از گوشت ولی نرم چو ابریشم و ساتن چو حریری به لطافت بُوَد این پوست رویِ تن دیدهاش چشمِ عقابیست در اندیشهیِ دشمن دیدنش فخر و ثوابیست نَه یک پشته که خرمن مادر انگار گرفتهست ستاره رویِ دامن خنده زد باب که ایزد زِ تو راضیست دگر زن پسرت راهبرِ کُون وُ مکان است پس از من این پسر جلوهیِ ربِّ متعال است و مُهَیمن خوش به حالت که گرفتی سرورِ عرش به دامن چه خصالی ؟! چه جمالی ؟! یاعلی کاش به چشمِ پسرت اشک نبینی گلِ خود تشنهلب و منتظرِ مشک نبینی کاش هرگز به دو چشمش حسرت و رَشک نبینی بر دو دستِ پسرت کاش غل و برگ نبینی تشنه و خسته و عریان سرِ راهش تو نبینی یکّه و زخمی و بیپشت و پناهش تو نبینی بر سنان و سرِ نِی سویِ نگاهش تو نبینی صورتش ماه بُوَد کاش سیاهش تو نبینی کاش باقر نَچشد درد و غم و هجر و بلا را کاش این طفل نبیند اِی خدا کربوبلا را کاش هرگز به دو چشمش لبِ خشکیده نبیند بر رویِ تیغ و سنان حنجرِ بُبْریده نبیند وای اِی وای محال است ولی آرزویِ من وای اِی وای محال است علی آرزویِ من این پسر هم قد و بالایِ رقیّهَست به وَاللّه کربلا روبهرویِ آل اُمیّهست به وَاللّه گفت این عاشق اگر مدحِ تو را حُسن وسیع است حسرتش تکیه زدن بر رویِ دیوارِ بقیع است