شبی که عشق به دستش، عنان راحله داشت
سید هاشم وفاییپسندیدن0
بازدید1K
شبی که عشق به دستش، عنان راحله داشت
ز راه دور، یتیمی، نظر به قافله داشت
دلش به همره آن کاروان، سفر میکرد
ز کاروان اسیران اگر چه فاصله داشت
ز رنج و درد و غم او همین قَدَر گویم
به پای کوچک و مجروح خویش، آبله داشت
به جُرم عشق، چو مادر ز خصم، سیلی خورد
وگرنه کار، کجا او به جنگ و غائله داشت؟
چو دید فاطمه را سر نهاد بر پایش
ز دست دشمن ظالم به مادرش، گِله داشت
شبانه زینب مظلومه بهر گمشدهاش
دعا به درگه حق، در نماز نافله داشت
زیارت حرمش را ز حق طلب میکرد
که از رقیّه «وفایی»، امید این صله داشت