شاهِ جانها چون که تنها مانْد و فرد
دانش گیلانیپسندیدن0
بازدید1K
شاهِ جانها چون که تنها مانْد و فرد
یاد یاران عزیز خویش کرد
کرد رو گه بر یمین، گه بر یسار
چون ندید او هیچ از مردان کار
جز همآغوش اجل، در خاک و خون
خفتۀ «انّا الیه راجعون»
بانگ بر زد مر یکایک را بخوانْد
بر گل رو همچو باران اشک رانْد
کاى برادر! وى پسر وَ اصحاب من!
جاننثاران من و احباب من!
خوش از این خواب گران آگه شوید
با منِ تنها، دگر همره شوید
اى شجاعانِ چو شیر اندر مصاف!
زین غزالانِ نجیبِ مشک و ناف،
دفع شرّ گرگ خونخواره کنید
بهر این بىچارگان، چاره کنید
زین نمط مىگفت شاه خوشسخن
چون نیامد پاسخش از یک دهن
گفت نىنى؛ مرگتان خاموش کرد
بادۀ حقْتان، چنین مدهوش کرد
خوش بخوابید، اى سبکباران حى!
که سبک ما مىرسیم اینک ز پى