سِرِّ پروردگار یازهرا
قاسم نعمتیپسندیدن0
بازدید300+
سِرِّ پروردگار یازهرا صاحب اختیار یازهرا بودهای در بهشت قرب خدا بانوی تاجدار یازهرا و من الماء کل شی حی ای به خلقت مدار یازهرا ای که باشد چو مصطفی و علی مدح تو بی شمار یازهرا جبرئیل و همه ملائکهاند بر تو خدمتگذار یازهرا ای بزرگی که با کنیز خویش کرده تقسیمِ کار یازهرا پر نمودی همیشه کیسهی ما بیش از انتظار یازهرا بانویی را ندیده همتایت گردش روزگار یازهرا پشتگرمی حیدر کرار بر علی اقتدار یازهرا نقش سربند فاتح خیبر وسط کارزار یازهرا شاهدم چارچوب آن قلعه است هیمن ذوالفقار یازهرا کاشفالکرب عالم است علی کاشفالکرب یار یازهرا میبرد یک نگاه پر مهرت غم ز روی نگار یازهرا رو به راه است زندگی علی تا توئی خانهدار یازهرا فیض بردند از نماز شبت همه ایل و تبار یازهرا میشود مثل عرش غرق نور خانه روزی سهبار یازهرا در قیامت که هر پدر ز پسر مینماید فرار یازهرا تازه آن جا زمان جلوهی توست با تمام وقار یازهرا میشوی با جلال فاطمیات روی ناقه سوار یازهرا دور تا دور تو ملائکهاند جملگی پردهدار یازهرا روبرو، پشت سر، یمین و یسار هر سو هفتاد هزار یازهرا میرسی با حریر سبز به دست محضر کردگار یازهرا کتب الله نفسه الرحمه گشته وقت قرار یا زهرا هرکه دارد به سینه حب علی میکشد انتظار یازهرا تا که دستش بگیری و با تو بشود همجوار یازهرا با چنین عزت و جلال و شکوه با چنین اعتبار یازهرا به دو دست بریده ی عباس میکنی افتخار یازهرا همچو مرغی که دانه برچیند میشوی دست به کار یازهرا بر گنهکارهای بیکس و کار هم محلی گذار یازهرا میشوی با تمام فاطمیون بر جنان رهسپار یازهرا مهر تو جلوه میکند صد جا ای بزرگوار یازهرا ماندهام با چنین مقام چرا گشتهای بیمزار یازهرا که حیف کوتاه بوده عمر شما گل هجده بهار یازهرا سینهی تو بهشت احمد بود شد به آتش دچار یازهرا غنچه از شاخه با تکان افتاد خانه شد لالهزار یازهرا سر آن ضربهای که تو خوردی شیعه شد سوگوار یازهرا آمدی تا به خویش، در افتاد بین آن گیر و دار یازهرا میخ مگذاشت تا که تو خود را بکشانی کنار یازهرا میکنم این قصیده را کوتاه با دلی داغدار یازهرا کاش مهدی بیاید و گردد آن مزار آشکار یازهرا هرکه با شعر من شکسته دلش با همان انکسار یازهرا از برای ظهور منتقمش گوید از دل سه بار یازهرا