سوختیم از هق هقت، از گریههایت سوختیم
حسن لطفیپسندیدن0
بازدید1.5K
سوختیم از هق هقت، از گریههایت سوختیم
دور از دیدار، امّا در هوایت سوختیم
باز با چشمان خود گشتیم دنبال شما
باز گم کردیم عطر ردّ پایت، سوختیم
ابن طاووس از مناجات تو در سرداب گفت
رو زدنهایت شنیدیم، از دعایت سوختیم
میچکد از دستمال گریهات خونابه تا
مادرت از هوش رفت، از هایهایت سوختیم
چشم، زخم و چهره سرخ و جامههایت خاکیند
یک دهه شرمنده از حال عزایت سوختیم
کربلا یک روز ما را قسمت خود میکند
کربلا دیدی که از طفلی به پایت سوختیم؟
دستهامان را گرفته دستهای یک یتیم
باز هم با روضههای مجتبایت سوختیم