سلطانِ طوس دستِ مرا باز هم گرفت
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید49
سلطانِ طوس دستِ مرا باز هم گرفت قلبم تپید و زمزمه راهِ حرم گرفت قبل از طلوعِ صبح دلم با کبوتران دنبالِ آب و دانهاش افتاد و دَم گرفت من جَلدِ آبودانه نَه.... جَلدِ نگاهِ شاه شاهی که با نگاه .... از این سینه غم گرفت بابُالجواد وا شد و در صحنِ انقلاب نوکر تمامِ حاجتِ خود بیقسم گرفت تا پنجه بینِ پنجرهفولاد شد گِره آمد رئوف و دستِ مرا باز هم گرفت با یک نگاه.... پنجرِهفولادیام کنید گرد وُ غبارِ راهِ اَباالهادیام کنید جود و سخاوتش شده رویایِ آفتاب پیغمبرِ فضائل و قابِ ابوتراب مثلِ کریمِ خانهیِ ایثار مادریست مثلِ حسین هر نفسَش کرده انقلاب سجّاده باز کرد و به محراب جلوه داد با هر کلامِ او شده تفسیر.... علمِ ناب تفسیرِ صدقِ صادقی و کَظمِ کاظمی داده به زندگیِ رئوفِ حرم لِعاب او آمد و شمارشِ معکوس شد شروع حالا سه واژه مانده به پایانِ این کتاب بویِ ظهور میرسد از صحنِ کاظمین آورده با خودش صِله از کربلا حسین اِی آفتابِ خانهیِ خورشید یاجواد زیباترین تَلألوءِ توحید یاجواد مثلِ اَباَالعجائبی و دشمنِ حرم..... لب باز کرده است به تمجید یاجواد یحییَ ابنِ اَکثَم و همهیِ عالمانِ دَهر انگشت بر دهان که چه کردید؟!..... یاجواد از کودکی بساطِ بزرگانِ ظاهری .... با خطبههایِ نابِ تو پاشید یاجواد بازیِ کودکانهیِ تو شد مُناظره هر کس کلام و فضلِ تو را دید.... یاجواد..... زانو زد و به علمِ شما اعتراف کرد اینجایِ قصّه دورِ تو کعبه طواف کرد در بندگی تجسّمِ رسمِ پیمبری در خطبههایِ نابِ تو پیداست.... حیدری تو حیدرِ سخاوت و عشق و بلاغتی در خانهیِ رئوفِ حرم شأنِ کوثری از کاظمینِ تو به حسینیه میرسیم تو شاهراهِ دیدنِ ششگوشِ دلبری بابُالمرادِ تو شده باز و مُرادِ ما در خانهیِ تو و پدرانِ تو نوکری آقایِ جود و لطف و کرم باز هم مرا..... تا کربلایِ حضرتِ ارباب میبری در کاظمین و کربوبلا ندبه خواندهام چشمانتظارِ دولتِ موعود ماندهام