سلام ای ماه خوبیها!
امیر عظیمیپسندیدن0
بازدید1.1K
سلام ای ماه خوبیها!
سلام ای هشتمین سکوی معراج بشر تا عالم بالا. امام مهربان آقا، علی، موسی الرضای ما.
دلم تنگ است آقاجان! وجودم شیشهای نازک، گناهانم چنان سنگ است آقاجان!
تو میدانی گرفتارم، گره روی گره دارم و این دنیای کژ رفتار پر آزار بی مقدار، والله مرا برده سر دارم. سر دارم، عزیزا با نگاهی التماس آمیز، سوی گنبدت فریاد میآرم:
الا ای ضامن آهوی صحراها! الا ای کشتی امید دریاها، الا ای سید و سرور، رضا، آقای آقاها! نجاتم ده، براتم ده، به جان جد عطشانت -حسین بن علی- آب حیاتم ده!
بشر بیمار شد مولا، شفایی نیست. به جز مهر تو در عالم دوایی نیست. به درب خانهات دیگر گداییام، گدایی نیست. برای من و آن کودک که زیر سایبان بمب خوابیده، کنار بارگاهت، آن سرای امن، جایی نیست؟
یکی انگار در من با خودم قهر است. به کامم زندگی بی بودنت زهر است. فراموشی بدخیمی بلای مردم شهر است، گویی یادشان رفته «رضا» دارند. کنار تو، کنار چارده معصوم جا دارند.
برایت نامه باید سرگشاده باشدای سلطان. قلم در راه تو باید ابوذرزاده باشد نیز باید نامه بر مانند باد صبحگاهان امتحان پس داده باشد تا بگویم: حضرت «حق» دوستت دارم!
رضا، ای عشق مطلق، دوستت دارم