سقا به مشک، آب برای حرام نداشت
سید فرید احمدیپسندیدن0
بازدید1K
سقا به مشک، آب برای حرام نداشت
افتاده روی خاک و به دستش علم نداشت
از بس که تیر بر تن او بوسه داده بود
جایی برای بوسه ز سر تا قدم نداشت
تا بود زنده روز عدو همچو شام بود
خواب خوشی ز بعد فراقش حرم نداشت
بس بود از وفا لب خشکش نشانهای
گیرم به دیده تیر و دو دست قلم نداشت
جسمش ز تیر و تیغ عدو بود چاک چاک
مشکی که داشت از بدنش دست کم نداشت
از پا نمیفتاد گر آنجا خدای شرم
با مشک خشک روی شدن در حرم نداشت
دستش جدا ز پیکر و تیرش به چشم لیک
جز یاد تشنگی حرم هیچ غم نداشت