ساحل خیالت را پرسه میزند قویی
حسنا محمدزادهپسندیدن0
بازدید1K
ساحل خیالت را پرسه میزند قویی
مانده مات دریاچه، ماه یا پری خویی؟
ای عصاره باران، اصل پنجم ایمان
قبله هر طرف باشد مثل کعبه آن سویی
جبرئیل و میکائیل مژده بر رجب دادند
در تگرگ و یخبندان با بهار میرویی
زخم بال دردائیل، التیام مییابد
پر شده به نامت عرش، از گیاه دارویی
صید پاکیات کردی دستهدسته دلها را
با حلاوت حلمت، با نگاه آهویی
پای لنگمان با تو رفته تا فراسوها
پیر دستگیری؟ نه ... تو خود فراسویی
قرنهاست شاعرها ماندهاند در شعرت
یک کتاب میخواهند با مداد جادویی
گفتهاند با فانوس، گنبد و ضریحت را
پشت کوچهای خاکی در بقیع میجویی
پنج کوچه آن سوتر، میدود نگاهیتر
بال میزند تنها، پشت در پرستویی