زینبِ کبری شدی تا عشق را معنا کنی
هستی محرابیپسندیدن0
بازدید25
زینبِ کبری شدی تا عشق را معنا کنی کربلا را تا ابد با اشکِ خود احیا کنی روح بخشیدی به آیینِ پدر بعد از نبی پیروی از مادرِ خود حضرتِ زهرا کنی سوختی چون شمع در پای ولایت تا فقط بیرقِ سرخِ حسین را در زمین برپا کنی ای علَم بر دوش از کرب و بلا تا شامِ غم ای که با لبخندِ اشکت درد را زیبا کنی آمدی ای گل نه تنها زینتِ بابا شوی بلکه مهرت را به قلبِ عاشقانت جا کنی در شبِ میلادت ای ماهِ دلافروزِ حسین من توسل کرده تا قلبِ مرا احیا کنی تو پیمبر دامنِ زهرا شده معراجتان آمدی تا بابِ رحمت را به رویم وا کنی تو رسولِ مرسلِ کرب و بلای غربتی با سرِ بالای نیزه نیمه شب نجوا کنی در لبت آوازِ سرخِ کربلا، آهِ عطش دشتِ خونِ تشنه را با اشکِ خود دریا کنی در زمینِ کربلا تحتِ ولیِ امرِ خود اقتدا بر مادرت در ظهرِ عاشورا کنی ای تماشایی ترین زیباییِ صبرِ خدا ای که با گوشه نگاهی هر دلی شیدا کنی در زلالِ معرفت بی انتهایی چون علی این همه درد غریبی را کجا انشا کنی زینب ای امّ المصائب اسوهی صبر و رضا هستی ات را داده ای تا عشق را معنا کنی کربلا با یاد تو در چشم ها زیبا شده چون که با اعجازِ نطقت ظلم را خنثی کنی ای که راضی بر رضای حق، ممنونیم اگر نامِ ما را در ردیفِ عاشقان امضا کنی ما مدافع بر حریمت گشتهایم از جان و دل کن دعا شاید شهادت را نصیبِ ما کنی!