زینب بیاور آخرین رخت کفن را
جواد حیدریپسندیدن0
بازدید1.1K
زینب بیاور آخرین رخت کفن را
تا که کفن پوشم تن سبز حسن را
خالی است جای مادرم تا که ببوسد
لبهای سرخ یوسف گل پیرهن را
حیدر بیا فتنه دوباره پا گرفته
بیرون کن از شهر مدینه بیوهزن را
قبل از سفر تا کربلا غارت نمودند
با تیرهای پر ز کینه هستِ من را
عباس را گویید تا بیرون بیارد
آن تیرها که دوخته تابوت و تن را
بیرون کشیدم تیر از پهلویش ای وای
کردم زیارت گوییا امّالحسن را
پیراهن خود را ز خون او بشویید
حرفی از این تشییع با زینب نگویید