زینب، اسیر سلسلۀ نینوا ببین
مشفق کاشانیپسندیدن0
بازدید1.1K
زینب، اسیر سلسلۀ نینوا ببین
اهل حرم، به رنج گران مبتلا ببین
بر خاندان خود، ستم ناروا ببین
«ای مونس شکستهدلان، حال ما ببین
ما را غریب و بیکس و بی آشنا ببین»
همچون نسیم، در به در آل پیمبرند
افسرده جان، شکستهدل، آزرده خاطرند
همدوش آه، سوخته در کام آذرند
«اولاد خویش را که شفیعان محشرند
در ورطۀ عقوبت اهل جفا ببین»
برخیز و خون ز چشمۀ جان، بر زمین فشان
اشک ستاره بر فلک هفتمین فشان
گرد از زمین به دامن عرش برین فشان
«در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
وندر جهان، مصیبت ما، بر ملا ببین»
یکدم بر آ، چو مهر درخشان به کربلا
بگذر دمی چو رحمت یزدان به کربلا
بنگر ز خشم، غرش توفان به کربلا
«نی نی در آ، چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل و فتنۀ موج بلا ببین»
زهر بلا کشیده به جام جنون نگر
بر کام چرخ، ساغر ما، سرنگون نگر
لختی به نقشبند این چرخ دون نگر
«تنهای کشتگان، همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزهها ببین»
آن تن که بود پارهای از سید انام
شده پاره پاره از سم اسبان تیزگام
اینک به راه کوفه و در رهگذر شام
«آن سر که بود بر سر دوش نبی، مدام
یک نیزهاش ز دوش مخالف، جدا ببین»
فرزند ناز پرور گلگون عذار تو
بعد از حسن، به دهر مهین یادگار تو
آرام جان و مایۀ صبر و قرار تو
«آن تن که بود پرورشش در کنار تو
غلتان به خاک معرکۀ کربلا ببین»
این درد جانگزای کجا میرود، زیاد
آن دم که سرو قامتش از پای افتاد
داغی توان شکار به دلهای ما نهاد
«یا بضعه البتول ز ابن زیاد، داد
کاو خاک اهلبیت رسالت به باد داد»