زیر وُ بمِ تاریخ به هم ریخته انگار
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید400+
زیر وُ بمِ تاریخ به هم ریخته انگار اَسرارِ خداییِ نبوّت شده تکرار گهواره نَه منظومهیِ زیبایی و پاکی خورشیدِ حرم ماهِ کرم کوکبِ دربار لبخندِ حسینی و مناجاتِ اباالفضل همراه شده با نفسِ حیدرِ کرّار در گوشِ علیاکبرِ ارباب اذان گفت پیشِ نظرِ عمّهیِ سادات علمدار در عرش تداعی شده معراجِ پیمبر جانم به قدمهایِ نبی و دمِ حیدر تکرار شده رویِ زمین قصّهیِ معراج آمد پسری تا که شود بر سرِ دین تاج آمد که دلِ عشق لبالب کند از عشق او آمد و غمها شده از سینهام اخراج از نوکریاش میطلبم سروریِ عرش تا اوست امیرم ندهم بر اَحدی باج تا یک نظرِ حیدری انداخت به عالم یکباره دلِ فاطمیون رفت به تاراج تا یک نظر انداخت دلِ دلبرِ ما برد بر لوحِ دلش مُهرِ غمِ کربوبلا خورد او آمده تا پایِ خدا پایِ تولّا ..... آنقدر بماند که شود اکبرِ زهرا از فاطمه بودن به تبار و به نَسَب نیست هرچند که اَصل و نَسَبش بوده مصفّا با فاطمه بودن همهیِ معنیِ دین است یعنی غمِ توحید و غدیر و غمِ مولا قلبی که شده فاطمهای در ضربانش آفندِ غدیر است و پدافندِ تبرّا در هر نفسِ نابِ علی یک دَمِ مولاست هر بازدمش نفرتی از دشمنِ زهراست در غیرت و ایثار و ادب علقمهای بود گهگاه اذان گاه فقط زمزمهای بود شاهد همهیِ کربوبلا لحظه به لحظه هر لحظهیِ او حیدری و فاطمهای بود او یک نفره بر دلِ لشکر زده وَاللّه با غرّشِ او سهمِ ستم واهمهای بود وقتی که زمین خورد تَرَک خورد دلِ عشق دریاست علیاکبر و هر جا نَمهای بود هر سویِ بیابان اثری از گلِ لیلا ندبه همهیِ حرفِ حسین و حرماللّه