زیب آغوش نبی! نوک سنان جای تو نیست
صغیر اصفهانیپسندیدن0
بازدید21
زیب آغوش نبی! نوک سنان جای تو نیست
مطبخ و خاک سیه، منزل و مأوای تو نیست
بیحیا آنکه نهادت به روی خاک تنور
عرش را مرتبۀ خاک کف پای تو نیست
دیشب ای دوست به مهمانی خولی رفتی
جان من! جای تو در خانۀ اعدای تو نیست
آی تا من ز جراحات تو این خاک سیاه
شویم از اشک که این گونه مداوای تو نیست
سایۀ خویش مگیر از سرم ای سرو بلند
که مرا هیچ به سر غیر تماشای تو نیست
در ره دوست گذشتی ز سر و مال و عیال
هیچ کس را به جهان همّت والای تو نیست
نه همین واله و شیدای تو شد خواهر تو
آن دلی کو که چو من واله و شیدای تو نیست