زهر با جانِ تو آمیخت، توانت را کاست
مهدی مقیمیپسندیدن0
بازدید6
زهر با جانِ تو آمیخت، توانت را کاست دودِ آه از جگر حضرت زهرا برخاست بی سبب نیست که حال دلتان طوفانیست ابرِ چشمِ پدر و مادرتان بارانزاست حرمت چون حرم کرببلا غم دارد سامرا کرببلا، کرببلا سامرّاست رنگ رخسار تو با خود خبری آورده شوقِ پرواز تو در چهرهی زردت پیداست در اهانت به شما دشمنتان بی باک است در جسارت به شما دشمنتان بی پرواست میکشیدند و تو را مثل علی میبردند چقَدَر داغت از این حیث شبیهِ باباست پیش چشمان ترت قبر تو را میکندند تا قیامت به تو و چشم ترت گریه رواست ساکنِ "خانِ صعالیک" شدی روز ورود* شرحِ این واقعه یادآوریِ شام بلاست یاد سادات به ویرانهی شام افتادی خاک ویرانه مگر درخورِ ناموس خداست دختر شاه کجا؟ گوشهی ویرانه کجا؟ فاطمه گریه کُنِ تک تکِ این مرثیههاست *خان صعالیک نام محلۀ فقیر نشین سامراست که هنگام ورود ، امام را با نیت آزار و تحقیر در این منطقه ساکن کردند