زرق و برق سفرهی شاهانه می خواهم چه کار ؟
علیرضا خاکساریپسندیدن0
بازدید300+
زرق و برق سفرهی شاهانه می خواهم چه کار ؟ اشک چشمم هست آب و دانه می خواهم چه کار ؟ اولین شرط سلوک عاشقی آواره گی ست از ازل در به درم کاشانه می خواهم چکار ؟ چشمهای من که با خواب سحر بیگانه اند قصهی شمع و گل و پروانه می خواهم چکار ؟ گیسوی آشفته ام دارد نشان از عاشقی زلف خود بر باد دادم ، شانه می خواهم چه کار ؟ من خراب باده نه بلکه خراب ساقی ام در غیاب حضرتش میخانه می خواهم چه کار ؟ آنقدر دیوانه ام امشب که از فرط جنون از قدح سر می کشم ، پیمانه می خواهم چه کار ؟ مست کرده شهر را عطر خوش پیراهنش انبیا و اولیا چشم انتظار دیدنش مرتضی با دست خود آیینه قرآن می برد فاطمه گهواره را در زیر ایوان می برد شور و شادی طلوع آفتاب هاشمی غصه و غم را ز دل های پریشان می برد با دو تا خورشید روی گونه هایش دیدنی ست آبرویی را که از ماه فروزان می برد جامه اش را انبیا در باغ جنت دوختند حور عبا ، عمامه اش را نیز غلمان می برد بوسه بر قنداقه اش عیسی بن مریم می زند مرهم از خاک رهش موسی بن عمران می برد با وجود یوسف زهرا یقینا بعد از این یوسف کنعانیان زیره به کرمان می برد افتخاری شد نصیب قوم سلمان بی گمان مادرش دارد عروس از خاک ایران می برد سفره ی سوری پیمبر با علی انداخته هرکسی که می رسد رزق فراوان می برد هرکه هرچه هدیه آورده به یمن مقدمش با دعای فاطمه دارد دو چندان می برد حاتم طایی برای شام خود سر می رسد از میان سفره ی آقای ما نان می برد بیقرارم مثل آن موری که روی دوش خود تکه ای ران ملخ نزد سلیمان می برد خلق می خوانند کشتی نجات عالم است هرچه که بنویسم از خوبی این آقا کم است در زمین و آسمان ها صحبت آقای ماست نوبتی باشد اگر هم نوبت آقای ماست مادر از آغوش خود او را زمین نگذاشته حضرت زهرا خودش در خدمت آقای ماست رحمة الله است مثل رحمة للعالمین خلق و خوی مصطفی در سیرت آقای ماست در شجاعت در شهامت رونوشت حیدر است لشکری محو وقار و شوکت آقای ماست فطرس بی بال و پر هم به امیدی آمده پشت در چشم انتظار رأفت آقای ماست روز میلادش جهنم را خدا خاموش کرد این ترحم این تفضل بابت آقای ماست ارمنی ها و کلیمی ها به او دل داده اند دلبری از هرکسی خاصیت آقای ماست نام صاحبخانه را بر درب خانه حک کنند جنتی باشد اگر هم جنت آقای ماست بهتر از این که دوای درد ما را می دهد ؟ بهتر از این که شفا در تربت آقای ماست ؟ لقمه های نانش از این رو به آن رو می کند چه اثرها در غذای هیئت آقای ماست پیش پایمان همیشه این و آن پا می شوند این همه ارج و مقام از برکت آقای ماست ما بدی هم که کنیم او باز خوبی می کند باز خوبی می کند این خصلت آقای ماست آن که کارش از طفولیت فقط بخشیدن است شافع فردای محشر حضرت آقای ماست می کشد پای مرا آخر به سوی کربلا "بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا " بر مشامم می رسد عطری که خیلی آشناست آری آری به گمانم عطر سیب کربلاست از عراق و غزه و بحرین اگر که بگذریم کربلای دیگری در خاک سوریه به پاست قتلگاه دیگری آن جا تدارک دیده اند شاهد این ادعا سرهای روی نیزه هاست باز هم درد اسارت ، باز هم مظلومیت ریسمان هایی به دست بچه های مرتضاست چه پسرهایی که از دیروز بی بابا شدند چه پدرهایی که روی دوششان شال عزاست به تمام خیره سرهای زمین فهمانده اند هم دمشق از آن ما هم زینبیه مال ماست "کلنا عباسک" تنها به این معناست که شیعه ی حیدر شهید راه ناموس خداست با دعای فاطمه شیعه حسینی مذهب است نوکر ارباب قطعا پیش مرگ زینب است