رو کنی گر روی خود را گرچه سرتا پا شکست
محمد سهرابیپسندیدن0
بازدید1K
رو کنی گر روی خود را گرچه سرتا پا شکست
رو نمیآرد به بازار بتان الّا شکست
خاک خشک کعبه بنا بنموده بود
خاک قربانگاه تو تر گشت و قیمت را شکست
پلکت از فرط نزاکت تیغ را بالش گرفت
خواب مردان کرامت گشته توام با شکست
رب بنا کرده است قطعه قطعه گردد با لبت
میچکد از روی لبها ربّنایت با شکست
هفتصد رنگ است پلک نازکت در آفتاب
رنگ چون شمشیر بر رویت دوید و یا شکست
کس به راز یا غیاث المستغیثین پی نبرد
مهر و موم سینۀ تو گر چه ای آقا شکست
دل به حلقت بسته بودیم و اگر تیغ سنان
بر گلوی نازکت بشکست بر خارا شکست
صبح گویا شمر دون از دندۀ چپ شد بلند
دندهات را ظهر پیش حضرت زهرا شکست
از مشبّکهای دندانت مگر حاجت گرفت
نیزهای که از ضریحت قفل لبها را شکست
انحنای قد تو در ناله موج انداخته
تکیه دادی چون به نیزه نالۀ نیها شکست
معنی از اوراد ناقص فتح کامل میکند
یا شکست و یا شکست و یا شکست و یا شکست