روزگاری میشود با گریه و غم زندهام
محمد جواد شیرازیپسندیدن0
بازدید1K
روزگاری میشود با گریه و غم زندهام
من همین که مجلس روضه بیایم زندهام
چند ماهی میشود چشم انتظارش بودهام
با امید نوکری در محرم زندهام
کام من را مادرم با خاک تربت باز کرد
سال ها با تربت شاه دو عالم زندهام
چای روضه، باطنا آب بقایم میشود
تا که مینوشم از این کوثر دمادم زندهام
جامههای زینتی اصلا نمیخواهم، فقط
در لباس مشکی و شال عزایم زندهام
در تعارض بین مرگ و زنده بودن ماندهام
در خیابان مرده ام، در زیر پرچم زندهام
آمده ماه محرم محتشم میخوانم و
باز هم با مقتل ابن مقرم زندهام
با لب تشنه میان قتلگاه افتاده بود
تا ابد با گریه بر این داغ اعظم زندهام