رفتی و گریه تو را تا به خدا بدرقه کرد
محسن حنیفیپسندیدن0
بازدید300+
رفتی و گریه تو را تا به خدا بدرقه کرد إن یکاد پدرت قد تو را بدرقه کرد مادرم پشت سرت دست به پهلو آمد قد و بالای تو را نوحه سرا بدرقه کرد باده ی اول کوثر همه اش ریخت زمین پیکرت را همه ی کرببلا بدرقه کرد هر سلاحی ز تنت سهم جدایی می برد ضربه ی تیغ جدا، نیزه جدا بدرقه کرد عمّه آمد وسط معرکه استقبالت ارباً اربا تن تو، غرق عزا بدرقه کرد وقت تشییع، عدوی تو مرا یاری کرد! بدنت با کف و با هلهله ها بدرقه کرد بعد تو جسم من و بدرقه ی مرکب ها شکر، بابا تن تو روی عبا بدرقه کرد