رسید زخم ز بس روی زخم بر بدنش
غلامرضا سازگار (میثم)پسندیدن0
بازدید1K
رسید زخم ز بس روی زخم بر بدنش
نبود فرق دگر بین جسم و پیرهنش
به اب تیغ فرو ماند شعلۀ عطشش
ز نوک تیر رفو گشت زخمهای تنش
عزیز فاطمه را لحظهای برادر خواند
که بود چشمۀ خون جاری از لب و دهنش
به کودکی چو زبان باز کرد گفت حسین
به وقت مرگ برادر شد آخرین سخنش
نمود غسل به خون و کفن نیاز نداشت
که خاک کرب و بلا شد به علقمه کفنش
کشید پرده ز خون جبین به رخ ماهی
که خواندهاند شهیدان چراغ انجمنش
گلی ز گلشن امّ البنین به خون غلطید
که بود رنگ حسین و لطافت حسنش
چو لالهای که بچینند و برگ برگ کنند
ز فرق تا به قدم پاره پاره شد بدنش
فرا ز نیزۀ دشمن نگاه زینب بود
به خال هاشمی و خون گرفته یاسمنش
چه لایق است درود تمام خلق جهان
چه قابل است سلام هزار همچو منش
سلام خالق منّان سلام خیر النّاس
سلام خیل شهیدان به حضرت عبّاس