راه گریز از هجر را دشوار می بینم
بردیا محمدیپسندیدن0
بازدید200+
راه گریز از هجر را دشوار می بینم دارم فقط از دوریات آزار می بینم دنبال گریه چشمهایم راه افتادند این چشمهها را تشنهی دیدار می بینم آدینه های بی تو شد آئینهی حسرت تکرار در تکرار در تکرار..،می بینم در جستجوی عطر گیسوی تو جان دادند در کوی تو نعش هزار عطّار می بینم یارای دیدن را گرفت از من گناهانم خورشید پُشتِ ابرها را تار می بینم من جایِ رحمت ، زحمتم...، شرمندهام آقا! خود را به روی شانههایت ، بار می بینم خُلقی که دارم خَلق را از من گریزان کرد یک شهر را از دست خود بیزار می بینم جز تو کسی این جنس بنجل را نمی خواهد هر مرتبه خود را تهِ انبار می بینم کُشته است من را زخم دلتنگی..،کجایی تو؟! روی دلم از تیغ غم ، آثار می بینم شُغل شریف گریهکردن را به ما دادی... آنقَدر اطراف تو کاسبکار می بینم! گرچه گنهکارم ، به مولا دوستت دارم این عشق را شرط فرار از نار می بینم هرچند خاکم ، خاک پای بوترابم من بابای خود را حیدر کرار میبینم مُردن فقط در وادی صحنِ نجف زیباست گلدستهی ایوانطلا را ، دار می بینم دلدادهام ، دلدادهی ارباب عطشانم! دلدادهها را نوکر دلدار می بینم نوحِ اَئِمّه باب کرده گریه بر او را نُوحُوا عَلَی المَظلوم را معیار می بینم وَالشِّمرُ جالِس..، آه! از آن خنجر نامرد... فرمود : جَدَّم حرف میزد ، شمر ذبحش کرد