ذوالجناح آمد و آیینۀ زخم است تنش
علیرضا فولادیپسندیدن0
بازدید1.9K
ذوالجناح آمد و آیینۀ زخم است تنش
هرچه آیینه به قربان چنین آمدنش
این زبان بسته چه دیده است که در ظهر عطش
چشمه در چشمه سرشک است زبان سخنش
بی سوار از سفر کرب و بلا آمده است
مثل باغی که به تاراج رود یاسمنش
وای ای وای به خونی که حنایی شده است
جا به جای بدنش یال شکن در شکنش
با سکوتی به بلندای هزاران فریاد
نوحه میخواند و بانوی حرم سینه زنش