دیگر تحملش به سر آمد، برابرش
حسین ایزدیپسندیدن0
بازدید1K
دیگر تحملش به سر آمد، برابرش
دارد ز دست میرود عمه، عمو، سرش
شمشیر و نیزه، تیر و سنان متحد شدند
با هر صدای حرمله: «حمله به پیکرش»
جایی نمانده بود که این تیر جا شود
حالا چقدر سعی کند تا آخرش ...
چون جان اوست عرش خدا، نیزهها همه
بوسه زدند بر تن او، بر سراسرش
او واحد است مثل خداوندِ حیِّ فرد
حالا کنند سُم ستوران مکررش
این نیزهای که حرمت پهلو شکسته است
یادش بیاورد در و دیوار و مادرش
یک خنجر است، جان دو تن را گرفته است
دیگر تمام شد به خدا کار خواهرش