دیشب برای خاطر سقا گریستم
رضا یزدانیپسندیدن0
بازدید1K
دیشب برای خاطر سقا گریستم
بر دستهای پرپر آقا گریستم
با «یا حسین»های دلم دم گرفتهام
وقتی به زیر خیمۀ مولا گریستم
اشکم چکید روی غزلهای تازهام
آتش گرفت قلب غزل تا گریستم
از صبر بینهایت زینب دلم شکست
تا دست کم به وسعت دریا گریستم
کم مانده بود تا ز غمش کم بیاورم
دیدم تمام آینهها را گریستم
دختر نشست شام غریبان گرفت و گفت:
شمعم، کنار غربت بابا گریستم
زهرا هنوز داغ تو را گریه میکند
زانو زدم برابر زهرا گریستم