دیدۀ دلدادگان بُوَد به تو مایل
عباسعلی نگارندهپسندیدن0
بازدید1K
دیدۀ دلدادگان بُوَد به تو مایل
چون که سراپا تویى ز دوست، شمایل
چون به خدا! کشتى نجات تویى تو
با تو رسد ناخداى عشق به ساحل
خون تو خون خداست، جلّ جلاله
کوى تو چون کعبه، قبلهگاه قبائل
تشنۀ دیدار بودهاى که نبودت
آب، میسّر مگر ز خنجر قاتل
تا گذرد تشنگى ز حدّ تصوّر
بود فراهم تو را تمام وسایل
تابش خورشید و گرد و خاک و تکاپو
حمله به چندین هزار لشکر باطل
دیدن جمعى به خیمهگاه، پریشان
تشنه و سوزان، بسان شمع به محفل
تشنه، شود تشنهتر، چو تشنه ببیند
دل، شود آشفتهتر ز دیدن بىدل
بر تو عیان بود، حال و روز یتیمان
دیدن آن رنجها و طىّ مراحل
بر تو عیان بود این که مىزند آخر
زینب از این داغ، سر به چوبۀ محمل
اشک «نگارنده» ریزد از دل سوزان
دیده براى دل است، شاهد عادل